محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3078

تاريخ الطبرى ( فارسي )

على بن حسين اين آيات را بخواند : « * ( ما أَصابَ من مُصِيبَةٍ في الأَرْضِ وَلا في أَنْفُسِكُمْ إِلَّا في كِتابٍ من قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها ، إِنَّ ذلِكَ عَلَى الله يَسِيرٌ . لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَالله لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ 57 : 22 - 23 ) * » [ 1 ] يعنى : هيچ مصيبتى به زمين با نفوس شما نرسد مگر پيش از آنكه خلقش كنيم در نامه اى بوده كه اين براى خدا آسان است . تا براى آنچه از دستتان رفته غم مخوريد و از آنچه به دستتان آمده غره مشويد كه خدا خود پسندان فخر فروش را دوست ندارد . » يزيد نيز اين آيه را خواند : « * ( ما أَصابَكُمْ من مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ 42 : 30 ) * » [ 2 ] يعنى : هر مصيبتى به شما رسد براى كارهايى است كه دستهايتان كرده و بسيارى را نيز ببخشد . آنگاه لوازم بداد و مالى داد و او را سوى مدينه فرستاد . قاسم بن بخيت گويد : وقتى فرستادگان مردم كوفه سر حسين را بياوردند و وارد مسجد دمشق شدند مروان حكم به آنها گفت : « چه كرديد ؟ » گفتند : « هيجده كس از آنها سوى ما آمدند كه به خدا همه را كشتيم و اينك سرها و اسيران . » و مروان برجست و برفت . گويد : پس از آن برادر مروان ، يحيى بن حكم بيامد و گفت : « چه كرديد ؟ » و همان سخن را با وى بگفتند . يحيى گفت : « به روز رستاخيز از محمد دور مانيد ، هرگز با شما به كارى

--> [ 1 ] حديد : آيات 22 و 23 [ 2 ] شورى : آيه 29